خداحافظ فاخره
×مثل شنیدن هر خبرناگوار دیگر تنم لرزید ، حس غریبی همه وجودم را فرا گرفت . آنقدر تحت تاثیر این خبر قرار گرفتم که می خواستم چند لحظه هم که شده زمان بایستد به عفب برگردد و من آنچه را که همیشه همه دوست دارند بعد از شنیدن اینگونه خبرها در آرزوی براوردنش باشند به انجام رسانم ،وای که امکانش وجود نداشت ، وجود ندارد و تنها افسوس و آه است که می ماند « فاخره صبا » هم از بین ما رفت - مادر همه دانشجوهای دیار کریمان.-
×ماجرای افضلی پور را اکثر مردم کرمان می دانند ، افسانه ای واقعی که پدربزرگها برای نوه هایشان با آب و تاب و هیجانی خاص تعریف می کنند و خود نیز از آن لذت می برند و به آن می بالند .قصه مردی که به همراه همسر مهربانش به جرم فرزند نداشته شان کمر همت می بندند تا در نقطه ای محروم از کشورشان ، بنایی به یادگار برافرازند تا ... و بعد از میان این همه، کرمان انتخاب می شود ومجنون قصه ما که مهندسی جوان است با همسر هنرمندش که برادرزاده ابوالحسن صبا ،بزرگ مرد موسیقی ایران است به کرمان می آیند و بنا می شود تا بنای دانشگاه کرمان را بنا کنند .کار آغاز می شود همت بزرگ است و آرزو بزرگتر ، آنقدر بزرگ که زوج افسانه ای مردمان شهرمان ، تمام دارایی خویش تا حتی تن پوششان را به حراج می گذارند تا بتوانند یادگار خود راماندگار بسازند ،در کنار دیگر بناهای ماندگار شهر و بعد ...
×قطعا یکی از عوامل توسعه و پیشرفت بسیاری از جوامع و شهرها و بالاخص شهرهای محروم ، ایجاد یک مرکز دانشگاهی در آن جوامع است و با قطعیت می توان گفت در هر شهری که یک مرکز دانشگاهی ایجاد گردیده است پس ازمدتی به دلیل وجود آن مرکز ،تحولات اساسی و بنیادینی در همه سطوح آن جامعه اعم از تحولات سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و ... به وجود آمده است و آغازگر این تحول و تغییر بنیادین در دیار کریمان در عصر نوین کسی نبود جز مهندس علیرضا افضلی پور ، مردی که به همراه همسرش از تمام دارایی مادی و معنوی خویش گذشت تا بتواند شهر کرمان را به قولی نجات بخشد و بی جهت نبود که بخشدار راین در سفر خبرنگاران به این بخش طلب استمداد و یاری برای ساخت حداقل یک واحد دانشگاهی پیام نور در این بخش را داشت تا شاید جوانان شهر به جای درگیر شدن با اعتیاد و کوله کشی سوداگران مرگ ، پیشرو سر زندگی و کار و تلاش در استان باشند .
×مرد میانسال به سر در دانشگاه می رسد کفشهایش را از پایش بدر می آورد و پای برهنه قدم به دانشگاه می گذارد اعتقاد دارد این مکان آنقد رمقدس است که نباید باکفش به آستان آن قدم نهاد ، او در محوطه دانشگاه قدم می زند و با دیدن جوانانی که با شوق و ذوق به این سو و آن سوی می روند اشک شوق در چشمانش حدقه می زند اینها همه دختران و پسران اویند ،فرزندانی که آینده کشورش را خواهند ساخت و چه موهبتی از این عظیم تر برای او از سوی خداوند ، او هر روز به دانشگاه می آید و بعد آنچه را که دیده است با لذتی وصف ناپذیر برای همسرش تعریف می کند و هر دو از این که رویایشان به حقیقت پیوسته است لذت می برند آنقدر که شاید تنها خداست که از حالشان آگاه است و..
×همیشه تضادهاست که یک قصه را می سازد ، یک ماجرا را شکل می دهد و آن را جاودانه میکند. نمی دانم چرا این جمله را نوشتم و اصلا به این موضوع ربط دارد یا نه یعنی اصلا این حرفی را که می خواهم، باید بزنم یا نه؟، اما باید گفت به راستی چرا دانشگاهی را که به همت و سرمایه و غیرت مردی غیر کرمانی ساخته شده است باید به نام بزرگی دیگر ثبت شود خدا وکیلی لااقل در این ماجرا مسائل سیاسی و جناحی و گروهی وحزبی و حب و بغض ها را دخالت ندهید آیا اگر خود شهید باهنر که هنرمردترین مردم دیار کریمان است در میان ما بود به چنین کاری راضی می شد؟
راستی یادمان باشد یک مرد دیگر هم برای کرمان و پیشرفت و توسعه علم در این شهر کمر همت بست و خود با دست خویش بنای ماندگار دیگری را بنا نهاد – طباطبایی – مردی که افسانه دانشگاه آزاد کرمان با همه عظمت وماندگاریش با نام اوپیوند خورده است آیا او را ارج نهاده ایم یا منتظریم تا زمان مرگش فرا برسد، بگذریم.
×فاخره صبا برادر زاده ابوالحسن خان صبا ، موسیقی دان ،هنرمند و خواننده کر کشورمان جمعه گذشته در سن 87 سالگی پس از تحمل چند سال بیماری طاقت فرسا از میان ما رفت. اما فاخره از این جهت برای مردمان لااقل سه نسل اخیر دیار کریمان اهمیت داشت که همسر مهندس علیرضا افضلی پور بوده- مادر همه دانشجویان دانشگاه کرمان - مادر فرزندانی که بسیاری از آنها جزو نخبگان ،سیاستمداران ، اقتصاددانان و بزرگان این کشور محسوب می شوند و با مرگ او همه شهر عزادار شد همگان بر سر در دلشان پارچه ای سیاه نصب کردند و درخلوت خودشان بنا به ادای مردمان مدرن این قرن یک دقیقه سکوت کردند.
×فاخره از میان ما رفت ، در حالیکه هیچگاه از بی مهری هایی که در حق او و همسرش روا داشته شده بود لب به شکوه نگشود. چرا که او دلبند نام و ننگ نبود بنای ماندگار او و همسرش ماندگار تر از این حرفهاست حتی ماندگارتر از همه مجموعه های حاکمان عصر گذشته.
×فاخره از میان ما رفت اما او همیشه زنده است در میان ما حضور دارد، دست در دست همسرش هر روز به دانشگاه می آید ،کفشهایشان را از پایشان درمی آورند ،زیرسایه درختی روی یک نیمکت سیمانی در محوطه دانشگاه می نشینند و از دیدن فرزندان برومندشان قند در دلشان آب می شود.
فاخره زنده است ،همانطور که افضلی پور زنده است و تا زمانی که دانشگاه کرمان زنده است....