این گزارش ومطلب رو از بلاگ وحید قرایی برداشتم- احتیاجی به توضیح ندارد
حمید صادقی عکسهای متاثر کننده ای بعد از حادثه انفجار معدن باب نیزو گرفته...
دیدن این عکس ها واقعا ناراحت کننده بود....


دفتر اسامی کارگران کشته شده در معدن





آن آدمها را تاریکی با خود برد...
چه فرقی می کند؟ 13 نفر یا 18 نفر...
معدن، آن آدم های خسته را به کام خود برد. مثل آن آدم های قبلی که همین معدن به کام خود برده بود...دیگر آن آدم ها با صورت های سیاه شده از غبار معدن و آن کلاه های چراغ دار و تن های خیلی خسته برای همیشه در ته همان معدن آرام گرفتند تا به یادمان بیاورند هیچگاه به یادشان نبوده ایم...آن روز که با ترس همیشگی از اخراج و قطع همان حقوق اندک دلشان را به بی نوری و بی هوایی دادند و آن روز که دفترچه خرید نان نسیه سفره خالیشان سیاه سیاه شده بود و آن روز که ما هم می دانستیم این معدن آدم می بلعد...
آنها شاید امروز راحت راحت شده اند. راحت از ترس کارفرمایی که مدام تهدید به اخراجشان می کرد و راحت از آن کار سخت در تاریک ترین و بی هواترین اعماق زمین. راحت از خجالت همیشگی در مقابل انکه نان آورش بودند و راحت از ما که به خودمان زحمت هم نمی دادیم که یاد آنها بیفتیم...
حقیقت همین است...آن آدمها را تاریکی با خود برد. حالا چه فرقی می کند؟ 13 نفر بودند یا 18 نفر...