باز اين چه شورش است...

-باز هم سال قمری نو شده است ومحرم ماه خون وغم،دوباره چتر خود را بر سر شیعیان
جهانگسترده است ،ماهی که تا آغاز میشود حزن وبغضی غریب وجودت را فرا میگیرد
،بیقراری ،تلواسه داری،شاید دائم در انتظار حادثه ای هستی که اصلا دوست نداری تا اتفاق
بیافتد و...
- کاروان مدینه مثل هر سال عزم سفر زیارت خانه خدا را کرده بود ، بار عام بود و جمع کثیری
پا دررکاب امام ، از فرزند و عشیره گرفته تا عده ای که خود را شیعیانش می نامیدند اما امام
خوب میدانست که بسیاری از آنها تنها همسفرش هستند ونه هم دلش ، وامام ميخواست تا
در همين سفرآخر،تکلیف همه را روشن نماید ،مرد را از نامرد تمیز دهد و...
سفر آغاز شده بود ، مکه و مکیان سرشار شور و غرور بودند، فرزند رسول ا... آمده، لیکن
هنوز موسم حج نرسیده و هنوز حاجیان لباس احرام بر تن ننموده کاروان دوباره بار سفر
بست ، به کجا ؟ کسی نمی دانست ولی نینوا خوب می دانست، او می دانست که زمینی
برگزیده است ، که جایگاهی بس رفیع خواهد داشت، نينوا سرزميني بود كه ازآدم ابوالبشر تا
خاتم (ص) تمامی برگزیدگان را به سوی خود فرا خوانده بود وشرح این افسانه بی نهایت را
برای تمامیشان سروده بود وحالا دیگر زمان به حقیقت پیوستن آن افسانه شوم سررسیده بود
وحالا نینوا هم خوب میدانست که چند روز دیگر پهنه اش آبستن حادثه ای خواهد بود که تا
قیام قیامت او را بر سر زبانها خواهد افکند.پس باید خود را آماده میکرد!
ـ حر که به کاروان امام رسید تشنه بود هم خود و هم سپاهیانش ، هم خدم و حشم و هم
اسبانش را ودست کرامت امام آنها را سیراب ساخت اما پاسخ حر چه بود – شما نمی توانید
به کوفه بروید ، راه خود را به سویی دیگر کج کنید . کاروان به دشت قادسیه رسید ،
سرزمینی میان دو رود جاری ، قلب امام جوری دیگر می تپید ، شوقی عجیب در چشمان مولا
پدیدار بود ، دیدار یار ، وصال ، کاروان به کربلا رسیده بود دشتی که سرزمین بلا می خواندندش
و امام می دانست که چه خواهد شد و چه بر او وخاندانش خواهد گذشت ، لیکن او امام بود ،
می توانست و اجازه داشت تا تقدیر را به نوعی دیگر رقم بزند ، اما ...
اما ماموریت مولا چیز دیگری بود ، نهادینه کردن آزادی و آزادگی ، له کردن طاغوت ، مصاف با
ذلت و خودکامگی ، ستیز با جهل و نادانی ، نبرد با تحجر و دین فروشی و ... و همه این مهم
مسیر نمی گشت مگر باوقوع آن حادثه
ولی نه یک چیز دیگر هم بود یک هدف و اندیشه والاتر نیز ذهن امام را به خود مشغول کرده
بود – گنهکاران امت جدش – امام آگاه بود که این امت هر چه که باشند و در هر دوره ای که
زندگی خویش را سر کنند باز هم غرق گناه خواهند بود و روسیاه و ...
و او می خواست تا معنای ایثار را به مفهوم واقعی به شیعیانش نشان دهد ، شفیع یعنی
همین ، پس خود را « قتیل العبره » خواند و ...
- اکنون دهم محرم فرا رسیده است ،همین دیشب خیل همسفرانی که به طمع ریاست
وسیاست با کاروان آل الله همراه شده بودند ،فرار را بر قرار ترجیح دادند وتنها کسانی مانده
اند که خاص تر وخالص تر از آنها کسی دیگر وجود ندارد ، تمامی کفر در برابر تمامی ایمان صف
آرایی کرده است وزمان لحظه امتحان عظیم الهی را انتظار میکشد...
از اینجایش دیگر نوشتن ندارد ، آنقدر شنیده ایم و شنیده ایم که بند بندوجودمان هرحادثه اش
را فریاد میزنند ، تنها تو تجسم کن ، تصور کن ودمی خودت را به آن صحرای سوزان برسان
وآنوقت : تک تک آن حادثه ها ومصیبتها را تماشا کن ،سعی کن تا فقط یکی ازآنها را درخیالت
بازسازی کنی وبعد... حالا میتوانی اشکهایت را از گوشه چشمت برچینی ، نه احتیاجی نیست
که آنها را پنهان کنیع فقط سعی کن ، سعی کن که حسینی باشی...
- محرم که می رسد دل شیعیانی که همیشه با شنیدن نام حسین (ع) و عباس (ع) بغض
گلویشان را می فشارد ، را حزن واندوهی غریب فرا میگیرد، محرم که می رسد اصلا زمانه
زمانه دیگری است ،پهنه آسمان سرخ میشود ، تمام مخلوقات خداوند پریشانند ، حتی سنگها
به زبان خودشان ، نوحه می سرایند و تو این را حس می کنی ،؛ با تمام وجودت ، حس میکنی
که باید کاری بکنی ،میدانی که میخواهد اتفقاق ناگواری رخ بدهد اما نميتواني جلويش را
بگیري ، ،بند بند بدنت می خواهد از هم بگسلد ، قلبت جور دیگر می تپد ، اندوهی عظیم
همراه با غروری وصف ناپذیر بر حست چیره می شود ، تمام غمهای خود را به باد می سپاری
و دلت برای فرزند فاطمه (س) می شکند ، محرم که می رسد دوست داری فکر کنی ، تامل
کنی ، کمی عمیق تر از گذشته به پیرامونت می نگری ، به یاد هزار و سیصد و اندی سال
پیش می افتی ، آنچه را که خوانده ای و نسل به نسل و سینه به سینه شنیده ای مرور می
کنی تبی سرد بر بدنت مستولی می شود و دلت می خواهد تا خلوتی دنج را بیابی تا کمی
خود را سبک کنی ، بغضت می شکفد و بی اختیار هوای خلوتت ابری می شود و بعد می
باری ... نه برای اینکه از بار گناهت بکاهی ، که اشکت را تقدیم مولایی می کنی که همه
چیزش را برای تو ایثار کرد – یا حسین (ع) –