مرداني كه در سرزمين خود غريبه اند

 

 

*

اولين بار سال 77 بود كه ديدمش و يكي دوساعتي باهم گپ زديم. آمده بود كرمان، منزل استاد احمد اسدالهي، يكي از همكلاسي هاي دوران نوجواني اش كه حالا لااقل 50 سالي بود كه با هم رفاقت مي كردند. پنج شنبه صبح بود كه استاد زنگ زد، مي خواي ببينيش. آرزومه، پس عصر ساعت 6 بيا منزل ما.

سر از پا نمي شناختم، فقط خدا مي دونه كه چه حالي داشتم، داشتم لحظه شماري مي كردم تا زمان موعود برسه، ساعت 5 عصر بود كه آماده شدم، دور بين بابا رو برداشتم، يك فيلم 36 تايي هم انداختم روش و راهي منزل اسدالهي شدم.

وارد اتاق كه شدم چند دقيقه از 6 گذشته بود، و صداي داريوش رفيعي فضاي خاصي رو به اتاق استاد بخشيده بود (( شب به گلستان تنها منتظرت بودم)) سلام كردم. مثل اينكه سال ها منو مي شناسه جلو اومد، مي خواستم دستشو ببوسم اما نمي دونم چي شد كه روبوسي كرديم .

دو ساعتي بود كه با هم گپ مي زديم، از جواني هايش مي گفت، از اولين داستاني كه نوشته بود، از اولين كتابي كه ازش چاپ شده بود و اون كه چه بدبختي ها سر فروش كتاب نكشيده بود و ...

مي گفت وقتي كتابم چاپ شد همشون رو برداشتم و بردم خونمون...

يك اتاق كوچك وسط شهر تهران اجاره كرده بودم روزا كتاب ها رو برمي داشتم و مي بردم در كتابفروشي هاي دم ميدان انقلاب اما هيچ كس قبول نمي كرد كتاب من رو بفروشه بالاخره بعد از كلي دوندگي و التماس يكي قبول كرد چندتا از كتابها رو توي قفسه كتا بفروشيش جا بده.اما هر كاري كردم پشت ويترين نذاشت.خيلي دمغ بودم چند روز هم خودم مي آمدم وجلوي دانشگاه كتابها رو پهن مي كردم و مي فروختم.اما ....مجبور شدم براي انجام كاري چند روزي برگردم به كرمان.وقتي برگشتم ديدم صاحب خونه به خاطر عقب افتادن كرايه خونه تمام كتاب ها رو برداشته و به جاي ذغال توي بخاري انداخته و....

عجب آتشي هم به پا شده بود با كاغذ اون كتابها.

بالاخره وقت خداحافظي رسيد،شب داشت از نيمه مي گذشت و او پشت كتاب نوشت تقديم به نويسنده جوان ....

«بچه هاي قاليباف خانه» بود از خوشحالي تو پوست خودم نمي گنجيدم. آمدم خونه و تا نزديكي هاي صبح بيشتر كتاب را خوندم.عجب دلنشين بود.داستاني كه روايتي بود از زمان كودكي خودش و روزگار چند دهه قبل كرمان.

 

*

هوشنگ مرادي كرماني در سيرچ به دنيا آمد و بعدها براي ادامه تحصيل ناگزير به مهاجرت به مركز استان شد.و از همان روزهاي ورود به كرمان بود كه احساس مي كرد مي خواهد بنويسد چرا كه اكثر دوستان و همسايگان و دوستانش نيز اهل هنر و شعر بودند.استاد اسدالهي ،محمد علي ثاني،محمدعلي مصطفي زاده و...

بچه هاي آن روزها كارشان را با روزنامه ديواري مدرسه شان آغاز كردند و هوشنگ در نهانخانه وجودش استعداد و اشتياق نوشتن را يافته بود و در پي روشن كردن چراغ بود.چراغي كه بعدها روشنايي اش تمام عرصه گيتي را در نورديد و از وي نويسنده اي نامي و بزرگ ساخت.هوشنگ بعدها به توصيه عمويش و براي كار به تهران مي رود.و توسط مرحوم محسني هنرمند راديو وتلويزيون به راديو راه يافت ودر آنجا بود كه به توصيه راديو و براي برنامه نوروز شروع به نوشتن قصه هاي مجيد كرد.مجموعه قصه هايي كه بعدها به مشهورترين كتاب مرادي تبديل شد.اما شايد آنچه بيش از پيش باعث مطرح شدن هوشنگ مرادي كرماني در عرصه ادبيات و حتي سينماي ايران گرديد ساخت وپخش سريال قصه هاي مجيد بود.قصه هاي مجيد يكي از كتابهاي دنباله دار هوشنگ مرادي كرماني بود كه نويسنده با تاثير پذيرفتن از دوران كودكي خودش آن را آفريده بود و سال ها بعد كيومرث پور احمد آنرا به صورت فيلمنامه در آورد و سريالي با همين نام براي سيماي جمهوري اسلامي ساخت.قصه هاي مجيد به خاطر سادگي گفتار و صداقت نويسنده وسبك روان وگويايي كه ويژگي نوشته هاي هوشنگ مرادي كرماني است و البته با خوش ساختي و نوع بازي بازيگران فيلم،جاي خود را در ميان خانواده هاي ايراني باز كرد و باعث شد تا حتي نام هوشنگ مرادي كرماني مرزهاي سرزمين پر گهر را در نورديده و به زودي به 16 زبان زنده دنيا ترجمه شود.جالب اينكه قصه هاي مجيد پس چاپ در هلند جايزه هانس كريستين اندر سن را براي مرادي به ارمغان آورد و داستان هاي آن به كتابهاي درسي چند كشور اروپايي راه يافت.و البته چه دردناك بود وقتي مرادي در جايي اظهار داشت:روزگاري در كشور خودم مجوز چاپ براي اين كتاب را صادر نمي كردند ليكن در كشورهاي ديگر داستان هاي آن تدريس مي شد.

*

سال 78 بود.اسفند 78 .انجمن اهل قلم كرمان سالها بود كه در سيطره اساتيد دانشگاه و پيرمردهاي عينكي پشت ميز نشين قرار داشت و بودجه كلان انجمن هاي فرهنگي وهنري كه آن ايام به ابتكار مهاجراني وزير وقت و از محل حسابهاي حج عمره تامين مي گرديد خرج .....بگذريم بودجه اي كه از سال بعدش به سالي 300 هزار تومان كاهش پيدا كرد.اسفند 78 بود وانتخابات انجمن اهل قلم و اين بار ديگر جمعي جوان و دل سوخته فرهنگ و هنر انتخاب شدند و هيئت مديره اي كه به اذعان تمامي فعالان عرصه فرهنگ وهنر شكوفا ترين دوران كاري انجمن اهل قلم كرمان را رقم زدند.انجمن برنامه هاي بسياري داشت.و يكي از انها برگزاري جشن تولد 57 سالگي هوشنگ مرادي كرماني بود .استاد اسدالهي رئيس انجمن اهل قلم بود و من هم دبير آن .و آن روزها علي رغم تمامي مشكلات موجود و كارشكني هاي و تنگناها اولين جشن تولد هوشنگ مرادي كرماني را برگزار كرديم.جشن تولدي كه اشك شوق را از چشمان استاد جاري ساخت.وبه گفته ي خودش اين اولين جشن تولد زندگي اش بود و چه زيبا بود لحظه اي هايي كه مرادي به همراه سعيد پورصميمي بازيگر سينماي ايران در حلقه جوانان و پيشكسوتان اهل قلم كرمان كيك تولدش را مي بريد.

*

مرادي كرماني ديگر حالا به نويسنده اي بزرگ تبديل شده است.نويسنده اي كه نه مثل چخوف مي نويسد و نه مثل همينگوي.هوشنگ مرادي كرماني همانند خودش مي نويسد.رئاليسمي نرم وجذاب همراه با طنزي تلخ واجتماعي. از هوشنگ مرادي كرماني تا كنون بيش از 14 كتاب از جمله :قصه هاي مجيد بچه هاي قاليباف خانه-نخل مشت بر پوست خمره-تنور-كبوتر توي كوزه-مهمان مامان-مرباي شيرين-لبخند انار-مثل ماه شب چارده-نه تر ونه خشك-پلو خورش و...به چاپ رسيده است و برخي كتاب هاي او به زبان هاي مختلف دنيا ترجمه شده است.مرادي همچنين بيش از 11 جايزه جهاني از جمله جايزه هانس كريستين آندرسن (هلند 1986) IBBV  (1998-اتريش)كبراي آبي(سوئيس)لوح تقدير موسسه خوزه مارتي (كاستاريكا) و جايزه ويپ كتابخانه مونيخ (2000 آلمان )و... را از آن خود كرده است.

*

هوشنگ مرداي كرماني متولد 16 شهريور 1323 در روستاي سيرچ است.نويسنده اي كه پس از 40 سال نوشتن هنوز زادگاهش و دوستان دوران نوجواني اش را از ياد نبرده است و همواره در تمامي داستانهايش رد پايي از كودكي هايش دارد و خاطره هايش را مي توان يافت.مرادي كرماني يكي از صدها هنرمند و نخبه پرافتخار كرماني است كه نام كرمان را در تمامي جهان بلند آوازه كرده است.و هر كرماني به خاطر داشتن چنين فرزنداني كه از اين مرز و بوم به پا خاسته اند به خود مي بالد. اما...

خیلی از بزرگان ما حتی در دوره معاصر از دست رفتند،بسطامی ،صنعتی ، بهمنیار ،هاشمی و...

بدون آنکه مردم ومسئولین حتی به اندازه یک مراسم خشک وخالی بودنشان را پاس بدارند. واکنون من می ترسم ، می ترسم که باز هم دست به قلم ببرم وافسوس بخورم از اینکه دیگران را پاس نداشته ایم ،هوشنگ مرادی کرمانی، احمدرضا احمدی ، طاهره صفارزاده ، فردوس کاویانی ودهها نام پر آوازه دیگر،نامهایی که اگر چه شهرت ملی وجهانی دارند اما درزادگاه خودشان غریبه اند. آنروز مباد.